| |

سلام لطفا وحشت نکنید اگر هم وحشت کردید واقعا حق دارید خودم هم وقتی از جلوی آیینه رد میشم ازترس چشمامو میبندم از اینکه به این مثلا وبلاگ آمدید ممنون توی وبلاگ مطالب سرگرم کننده و داستانهای زیبایی گذاشتم اگه دوست داشتین بخونید،خداکنه بدردبخورباشن،دوست ندارم بگم حتمانظربدید اگه واقعامطالب ارزش یه نظرساده روداشتن دریغ نکنید.اگرهم ضایع بودبه بزرگواری خودتون ببخشید.انشاالله که همیشه سلامت باشید.
جمعه 24 تير 1390برچسب:عکس,عکس زیبا,عکس منظره,عکس جالب,زیبا,دریاچه,سرگرمی,داستان,عکس طبیعت,دانستنی,علمی,جالب,معما,تست هوش,عشق,, :: 19:51 حسن عسگری
جمعه 24 تير 1390برچسب:عکس,عکس زیبا,عکس منظره,عکس جالب,زیبا,دریاچه,سرگرمی,داستان,عکس طبیعت,دانستنی,علمی,جالب,معما,تست هوش,عشق,, :: 19:37 حسن عسگری
در تحقیقی جدید شكل و شمایل بینی ها در جهان شناسایی شده و در این بین به 14 نوع مختلف تقسیم شده است.

دماغ ضخیم و كوتاه ( وین رونی ستاره منچستر )

بینی با لبه های راست یا بینی نقاشی شده ( كیت میدلتون )
ادامه مطلب ...
جمعه 24 تير 1390برچسب:عکس,عکس زیبا,عکس منظره,عکس جالب,زیبا,دریاچه,سرگرمی,داستان,عکس طبیعت,دانستنی,علمی,جالب,معما,تست هوش,عشق,دماغ,عکس دماغ,بینی,انواع بینی,, :: 19:7 حسن عسگری
جمعه 24 تير 1390برچسب:عکس,عکس زیبا,عکس منظره,عکس جالب,زیبا,دریاچه,سرگرمی,داستان,عکس طبیعت,دانستنی,علمی,جالب,معما,تست هوش,عشق,عکس خنده دار,طنز ,, :: 19:3 حسن عسگری

ترس را در شكم و معده نيز ميتوان حس كرد ولي ميگويند جايگاه عشق، قلب است. لجبازي نكنيد. عكس قلب و تيري را كه به سمت آن پرتاب شده است همگان ديدهاند. در عهد باستان ارسطو معتقد بود قلب جايگاه تمامي احساسات است، هر چند كه كلود گالين - پزشك يوناني قرن دوم ميلادي - جگر را مركز همه چيز ميدانست اما با اين حال قرنهاست كه بشر با قلبش هم حس ميكند و هم تصميم ميگيرد.
در نيمه دوم قرن 13 ميلادي، قلب بهطور رسمي جايگاه عشق خوانده شد و در تمامي تصاوير مذهبي، قلب مكان مقدس عشق خداوندي
ادامه مطلب ...
جمعه 24 تير 1390برچسب:عکس,عکس زیبا,عکس منظره,عکس جالب,زیبا,دریاچه,سرگرمی,داستان,عکس طبیعت,دانستنی,علمی,جالب,معما,تست هوش,عشق,, :: 18:56 حسن عسگری
جمعه 24 تير 1390برچسب:عکس,عکس زیبا,عکس منظره,عکس جالب,زیبا,دریاچه,سرگرمی,داستان,عکس طبیعت,, :: 18:32 حسن عسگری
پدر در حال رد شدن از كنار اتاق خواب پسرش بود، با تعجب ديد كه تخت خواب كاملاً مرتب و همه چيز جمع و جور شده. يك پاكت هم به روي بالش گذاشته شده و روش نوشته بود «پدر». با بدترين پيش داوري هاي ذهني پاكت رو باز كرد و با دستان لرزان نامه رو خوند :
پدر عزيزم،
با اندوه و افسوس فراوان برايت مي نويسم. من مجبور بودم با دوست دختر جديدم فرار كنم، چون مي خواستم جلوي يك رويارويي با مادر و تو رو بگيرم. من احساسات واقعي رو با Stacy پيدا كردم، او واقعاً معركه است، اما مي دونستم كه تو اون رو نخواهي پذيرفت، به خاطر تيزبيني هاش، خالكوبي هاش ، لباسهاي تنگ موتور سواريش و به
ادامه مطلب ...
پنج شنبه 23 تير 1390برچسب:داستان,کوتاه,داستان زیبا,جالب,داستان احساسی,داستانهای قشنگ,عکس,عکس جدید,عکس زیبا,مطالب جالب, :: 8:30 حسن عسگری
یک مرکز خرید وجود داشت که زنان می توانستند به آنجا بروند و مردی را انتخاب کنند که شوهر آنان باشد .این مرکز پنج طبقه داشت و هر چه که به طبقات بالا تر می رفتند خصوصیات مثبت مردان بیشتر می شد . اما اگر در طبقه ای دری را باز کنند باید حتما آن مرد را انتخاب کنند و اگر به طبقه ی بالا تر می رفتند دیگر اجازه ی برگشت ندارند و هر شخص فقط یک بار می تواند از این مرکز استفاده کند .
روزی دو دختر که با هم دوست بودند به این مرکز خرید رفتند تا شوهر مورد نظر خود را پیدا کنند .
در اولین طبقه روی در نوشته بود : این مردان شغل معمولی دارند و باهوش و زیرک هستند . دختری که تابلو را خوانده بود گفت : خب بهتر از کارنداشتن و احمق بودن است ولی دوست دارم ببینم بالا تری ها چگونه اند ؟
پس رفتند .
ادامه مطلب ...
پنج شنبه 23 تير 1390برچسب:داستان,کوتاه,داستان زیبا,جالب,داستان احساسی,داستانهای قشنگ,عکس,عکس جدید,عکس زیبا,مطالب جالب, :: 8:20 حسن عسگری
یک خانم 45 ساله که یک حملهء قلبی داشت و در بیمارستان بستری بود . در اتاق جراحی که کم مونده بود مرگ را تجربه کند خدا رو دید و پرسید آیا وقت من تمام است؟ خدا گفت:نه شما 43 سال و 2 ماه و 8 روز دیگه عمر می کنید.
در وقت مرخصی خانم تصمیم گرفت در بیمارستان بماند و عملهای زیر را انجام دهد کشیدن پوست صورت-تخلیهء چربیها(لیپو ساکشن)و جمع و جور کردن شکم . او حالا کسی رو نداشت که بیاد و موهاشو رنگ کنه و دندوناشو سفید کنه !!....
از اونجایی که او زمان بیشتری برای زندگی داشت از این رو او تصمیم گرفت که بتواند بیشترین استفاده را از این موقعیت (زندگی) ببرد.بعد از آخرین عملش او از بیمارستان مرخص شد
در وقت گذشتن از خیابان در راه منزل بوسیلهء یک آمبولانس کشته شد . وقتی با خدا روبرو شد او پرسید:: من فکر کردم شما فرمودید من 43 سال دیگه فرصت دارم چرا شما مرا از زیر آمبولانس بیرون نکشیدید؟
خدا جواب داد :من چهره شما رو تشخیص ندادم!!!"
یک شنبه 19 تير 1390برچسب:داستان,کوتاه,داستان زیبا,جالب,داستان احساسی,داستانهای قشنگ,عکس,عکس جدید,عکس زیبا,مطالب جالب, :: 15:36 حسن عسگری
به وبلاگ خودتون خوش آمدید.

آمار
وبلاگ:
بازدید امروز : 4
بازدید دیروز : 39
بازدید هفته : 245
بازدید ماه : 1333
بازدید کل : 63235
تعداد مطالب : 80
تعداد نظرات : 99
تعداد آنلاین : 6
|
|
|